شعر زیبا از استاد شفق
(محمد جواد غفورزاده مشهدی(
*********************
تو را هر کس ندارد دل ندارد
میان سینه جز باطل ندارد
دلم را هدیه دادم بر تو مادر
نوشتم روی آن قابل ندارد
*********************
الا که عطر دل انگیز یار داری تو
شمیم جنت و لطف بهار داری تو
همیشه سبزترین نخل باغ توحیدی
که از خلوص و یقین برگ و بار داری تو
به آفتاب دل عارفان، علی سوگند
که جلوه ای ابدیت شعار داری تو
ستاره ها همه پیمانه نوش نور توأند
چقدر تشنه و آئینه دار داری تو
صفای گلشن یاسین هم از شکفتن توست
که دلنوازی فصل بهار داری تو
به گرد شمع ولای تو جای بالی نیست
ز بسکه عاشق پروانه وار داری تو
محبت تو نه تنها بود کلید بهشت
بهشت از تو بود اختیار داری تو
ز جلوه های مناجات خویش در محراب
چراغ روشن شبهای تار داری تو
بلور اشک تو را می برند تا ملکوت
چه دست و دامن گوهر نثار داری تو
چه حاجت است به گلهای ارغوانی باغ
که گل به دامن خود بی شمار داری تو
به بردباری زینب به همتش سوگند
عجب بنفشه گلی در کنار داری تو
چمن چمن گل صحرای کربلا از توست
امید روشن از این لاله زار داری تو
نوشته اند به گلبرگ یاس های کبود
که عمر کوته و پر افتخار داری تو
چرا به رهگذر خاطرم نمی گذری
مگر چه خاطره از رهگذار داری تو؟
بقیع با تو شد ای مهربان شقایق پوش
که مثل لاله دلی داغدار داری تو
به شوق دیدن آن آفتاب پرده نشین
در آستان امید انتظار داری تو
شمیمی از چمن لطف تو جهان را بس
الا که عطر دل انگیز یار داری تو
طبقه بندی:
برچسب ها:
منتظران مژده باد
امام باقر علیهالسلام در گفتارى امیدآفرین و نشاط بخش به منتظران حقیقى آن حضرت مژده مىدهد که
«یَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبى لِلثّابِتِینَ عَلى اَمْرِنا فِى ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنى ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِىءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِى آمَنْتُمْ بِسِرّى وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبى فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّى(1) ؛
بر مردم زمانى مىآید که امامشان از منظر آنان غایب مىشود. خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهلبیت ثابتقدم و استوار بمانند! کمترین پاداشى که به آنان مىرسد، این است که خداى متعال خطابشان مىکند و مىفرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.»
امام باقر علیه السلام فرمود: مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیهالسلام تقدیم مىدارم.
آن گاه امام باقر علیهالسلام ادامه داد: «خداوند متعال به خاطر ارجگذارى به چنین منتظران راستینى به آنان مىفرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقى من هستید. رفتار نیک و شایستهتان را مىپذیرم و از کردار ناپسندتان عفو مىکنم و به خاطر شما سایر گنهکاران را مىآمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع مىکنم. اى عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل مىکردم.»(2)
منبع
1.کمال الدین، ج 1، ص 330.
2.همان.
طبقه بندی:
برچسب ها:
عشق سر در گم رها می شد اگر زهرا (س) نبود
مهر بی مهر و وفا می شد اگر زهرا (س) نبود
با خد ا و با مرام چهارده معصو م پاک
قلبها کی آشنا می شد اگر زهرا (س) نبود
این سخن بشنو تو از لبهای رضوان بهشت
شیعه کی مهمان ما می شد اگر زهرا(س)نبود
د ر مدینه طر حها بر ضد حیدر (ع) ریختند
نقشه ها کی بر ملا میشد اگر زهرا (س) نبود
طبقه بندی:
برچسب ها:
سرور زنان
مصراعهای دوم شعر از حافظ تضمین شده است.
تا با ادب به کوی غمت رو نهادهایم
روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم
مولود فاطمه است بدین مژده نقد جان
در راه جام و ساقی مه رو نهادهایم
ای بضعهی رسول خدا، سرور زنان
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
تکبیر گوی، افسر شاهان گرفتهایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهایم
از پهلوی شکستهی زهرا سر ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهادهایم
پرسی چه؟ حافظ از دل دیوانهی «خرد»
در حلقههای آن خم گیسو نهادهایم
طبقه بندی:
برچسب ها:
اى درود و صلوات از طرف دادگرت
اى امامان و نبییّن و خدا مفتخرت
مى کند ناز به بوى خوش فردوس، نسیم
گر به همراه غبارى بَرَد از خاک درت
دختران در همه جا دست پدر مى بوسند
تو که هستى که زند بوسه به دستت پدرت
به خداوند دو عالم به دو عالم نبود
چون تو و امّ و اب و شوهر و دخت و پسرت
چه خلوصى، چه خضوعى چه خشوعى است ترا؟
که خدا فخر نماید به نماز سحرت
طبقه بندی:
برچسب ها:
از عــــدم دلـدارم آمـــد در وجـــود
آسمانی هــــا به پایش در سجود
بــاز مــــرغ آرزویــــــم پــــر گرفت
مرغ هستی جلــوه دیگــــر گرفت
شام هجـــران محمـــــد شد تمام
آمــــد امشب دختــــر خیـــر الانام
ای خدیجــــه دستــه گل آورده ای
مـــــادر ختـــــم رســـــل آورده ای
ای خدیجه بر قدومش گـــل فشان
لب گشــــا و سوره کوثـــــر بخوان
کن زیــــــارت قبلــــه حاجـــــات را
کن تماشـــــا مــــادر ســـــادات را
شــــام غــم رفت و سحر آغاز شد
یا کتـــــاب عشـــق مـــولا باز شد
ماه رویـــــان دو عالـــــم بنـده اش
می بـــرد دل از پـــدر بـا خنده اش
آمــــده امشب علـــی را هم نفس
آمــــده بــــر عالمـی فریـــــاد رس
خــــاک کویش جنــت المأوای مـن
گـــــر مـــــرا از در بـــراند وای مـن
هست در دستش کلید سرنوشت
یـــک نگاهش بهتـــر از باغ بهشت
گرچه مجنون هستم و صحـــرائیم
افتخـــارم بس که مــن زهــــرائیم
طبقه بندی:
برچسب ها:
ای مادر چار آفتاب ادرکنی
زهرای سرای بوتراب ادرکنی
ما دست به دامان توأیم ای بانو
یا فاطمه ی بنی کلاب ادرکنی
این زن که چهار گل به دامن دارد
دل از غمش احساس شکستن دارد
عباس اگر ماه بنی هاشم شد
نور از رخ تابان همین زن دارد
ای مادر عباس فدای پسرت
ای همسر خورشید فدای قمرت
ای ام بنین مادر مردان نبرد
عالم به فدای چار نور بصرت
**********
می خورد آب ز چشمان تو صد رود فرات
چشمه اشک تو بی بی شده است آب حیات
کربلا تاز بقیع و ز بقیع تا ز خدا
بر تو ای ام بنین مادر روضه صلوات
طبقه بندی:
برچسب ها:
تنها چرا نشسته، مگر گریه می کند؟
چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند
ازمردم مدینه شنیدم که روزها
می آید و ز داغ پسر گریه می کند
بالای چار صورت قبری که ساخته
با دیده های سرخ جگر گریه می کند
با ذکر جانگداز، حسینم غریب، بود
دائم زند به سینه و سر گریه می کند
از سوز روضه خواندن این مادر شهید
هر عابری میان گذر گریه می کند
گاهی دلش برای علی تنگ می شود
گاهی برای روضه ی در گریه می کند
بغض نگاه باد صبا گفت با دلم
دیگر غروب شد, چقدر گریه می کند
شاعر: وحید قاسمی
طبقه بندی:
برچسب ها:
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته
در فصل غم، فصل خسوف ماه خونین
خورشید هم مثل دلت گویا گرفته
تا آسمان ها می رود دل مویه هایت
کار دل خونت عجب بالا گرفته
این روزها با دیدن حال تو بانو
بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته
هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی
یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته
می دانم اینجا بارها با دست لرزان
اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته
تاریخ را می گردم، آری، تا ببینم
مثل دل تنگت دلی آیا گرفته؟
اینجا به همراه لب خشک تو مادر
هر سنگریزه ختم "یا سقا" گرفته
شاعر: سید محمد بابا میری
طبقه بندی:
برچسب ها:
ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
شیرخدا را خجسته همدم و همسر
فاطمــه دوم بــهشت ولایـت
یـار عـلی، نایــب بتـول مطهر
یوسف زهرا توجهش به تو بانو
زینبکبری تو را صدا زده مادر
امّبنیــن، مــام شیـر خـداوند
امّادب، آفتاب خانـه ی حیـدر
خوانده کنیـز عزیز فـاطمه خود را
ای بـه ادب از همه زنان جهان سر
برده به میراث از تو عشق و ادب را
حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر
کرده نثار قدوم یوسف زهرا
چــار گل سـرخ و چار لاله ی پرپر
ای پسر تو حسین دوم زهرا
ای بــه بنینت ســلام آل پیمبر
از همگان برترنـد خیـل شهیدان
رتبه ی عباس توست ز آن همه برتر
نیست عجب گر که با زیارت زهرا
گــردد اجــر زیــارت تــو برابــر
رویــت مــانند آفتــاب درخشـان
بــختت بالاتــر از سپهــر مــدوّر
غبطـه بـه عبـاس تو برند شهیدان
با همه قدر و جلال در صف محشر
زائــر بــاب البقیـع تـوست دل ما
ای نفس جـان بـه تربـت تـو معطر
روی ارادت نهادهایم بر آن خاک
حـاجت دائـم گرفتهایم از آن در
روز وفات تـو گشت شهـر مدینه
محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
کاش که بودند چار دسته گل تو
تا که زنند از غمت به سینه و بر سر
حیف نه عباس داشتی و نه عثمان
آه نه عون تو بـا تو بود نه جعفر
آب شدی در فراق یوسف زهرا
گـرچه تــو را بــود داغهـای مکرر
دوست نه تنها گریست بر تو که میزد
بــر دل دشمــن شــرار آه تـــو آذر
در کـف عبـاس تـوست حاجت کونین
گرچـه جـدا شـد ورا دو دست ز پیکر
دست جدا گشت و دیده شد هدف تیر
نیــزه بــه سینــه، عمـود آهن بر سر
بـر تــو و عبــاس تــو ســلام هماره
ای پــدر و مــادرم فــدای تــو مادر
گـــر بگــذارند دشمنــان تو «میثم»
گیرد چون جان خـود مـزار تو در بر
طبقه بندی:
برچسب ها:
